رضا قليخان هدايت
1364
مجمع الفصحاء ( فارسي )
يمين دولت و دولت به دو گرفته شرف * امين ملت و ملت به دو فزوده جمال همى خداى ز بهر بقاى دولت او * از آفرينش بيرون كند فنا و زوال يكى درخت برآمد ز جود او بفلك * كه برگ او همه جا هست و بار او همه مال بهار خندان از برگ آن درخت اثر * درخت طوبى از شاخ آن درخت مثال از آن به هشتبهشت آيتيست روز قضا * وزين بهفت زمين نعمتى است گاه نوال گر آن عطا كه پراكنده داد جمع شود * ز مدّ دريا بيش آيد و زوزن جبال چو عقل خاطر او را هزار مرتبت است * چو چرخ همت او را دو صد هزار خيال چو روى او نگرى شادمانه گردد دل * چو نام او شنوى فرخجسته گردد فال اگر بهمت او بودى اصل و غايت ملك * فلكش ديوان بودى ستارگان عمال اگرش پيش نيايد بجود بحر و جبل * به پيشش آيد جبر و قدر بروز قتال اگر به ترك بكاوند مشهد ايلك * و گر بهند بجويند دخمهء چيپال ز خاك تيره خروش و فغان همىشنوند * چنان كه زو به زمين اندر اوفتد زلزال